تبلیغات
تاریخی سرگرمی
قالب وبلاگ

تاریخی سرگرمی
تنها درسی که از تاریخ می آموزیم این است که هیجکس از تاریخ نمی آموزد. 
نویسندگان
چت باکس


اولین بار که دیدمش خوابگاه اهواز با یه چمدون پر اومد تو اتاقم.بخاطر برخورد اولش که مهربون و صمیمی بود،اصرار کردم هم اتاق باشیم.
محبوبه بعد از ازدواج من،با یه دانشجوی پزشکی ازدواج کرد.الان 22 سال از اونروزها میگذره.در حال حاضر آقای دکتر رفته تهران برای گرفتن تخصص.
چهارشنبه که به محبوبه خبر دادم جمعه میام شمال، اصرار کرد همین امروز حرکت کن و همسرم مقدمات سفر کوتاهمون رو فراهم کرد و خودش خونه موند.

وارد جاده شمال که شدیم،همیشه بهشت رو واسم تداعی میکنه.لحظه ای چشم از دامنه های سرسبز شمالی البرز بر نمیدارم.
عصر،دلی به دریا زدم(به یاد یک دوست بسیار بسیار عزیز)   

بچه ها از آب بیرون نمی اومدن.

فرداش رفتیم جاده2000 و3000 نمیدونم اینهمه زیبایی چه جور یه جا جمع شده.یه عروسی در پیش داشتن،شب خونشون به افتخار ما با حضور عروس خانم محفل صمیمی بود.                  

فرداش رفتیم رامسر.دوباره به یاد همون دوست خیلی خیلی عزیز دلی به دریا زدم.از دریا خارج کردن ما سخته اما مجبور شدیم برگردیم.یه کنسرتم رفتیم.شنبه بازار هم رفتیم.کمی تو باغها پرسه زدیم.و 12 شب راهی شهر خودمون شدیم.
اما دلم پیش محبوبه است. با اون مهمان نوازی صمیمانه و بادمجون کباب و میرزا قاسمی بی همتاش.

به ادامه مطلب هم یه سر بزنید.جالبه.

یه اشکال جدی در قسمت نظرات پیش اومد و چند تا از نظرات آشکار نمیشد من نظر این دوستان رو در اینجا کپی زدم.

بهار
پنجشنبه 30 شهریور 91 19:00

http://www.baharsabz81.blogfa.com

اعظم عزیز
خوشحالم که سفری عالی داشتی به دیار همیشه سبز و محفلی که عطر و بوی دوستی و خاطرات داشت ...
امید که شادمانیت همیشه پردوام باشد .
پاسخ شما : ممنون بهار بسیار عزیز.جای شما خالی.
پاسخ شما :

تایید شده ، آشکار

هژیر
پنجشنبه 30 شهریور 91 14:20
میرزاقاسمی رو عشقه! امیدوارم خوش گذشته باشه.
پاسخ شما : سلام
ممنون .آره خیلی خوش گذشت.
پاسخ شما :
تایید شده ، آشکار

مستانه
پنجشنبه 30 شهریور 91 10:57
http://massi1353.blogfa.com
نه والا اعظم جان منظورم همین جاست ،دیشب نوشتم که چقدر به دمپایی اقای دکتر و کار پسرتون خندیدم، اینکه کاش توی یه صفحه بیشتر از دو تا پست بود چون من از سمت پدری یه کمی شیرازیم سخت بود هی باید میرفتم صفحه بعد!!! دیگه چی نوشته بودم ؟اهان ارزوی موفقیت برای دخترتون ، منم موافقم با قانون خانه ی سبز اتفاقا شب قبلش همین و به امیر می گفتم و دیگه جدی یادم نمیاد ولی خوب بود ارامش خوندن نوشته هاتون
پاسخ شما : سلام مستانه عزیز.
مرسی عزیزم که افتخار دادین.
و از این کامنت شیرینتون ممنون.اینم افزایش تعدادمطلب در صفحه "فقط به خاطر تو"

12 شب سوار ماشین محبوبه بودیم تا ما رو برسونه و راهی شیراز بشیم بین راه پسرم گفت باید برگردیم خونه چون من یادم رفته کفش بپوشم گفتیم پس چی پوشیدی گفت :"دمپایی آقای دکتر"مگه ما باور میکردیم.ماشینو نگهداشت تاریک بود و بدرقه کنندگان ما همه تپل بودن. پاشو نمیدیدیم که کفش پوشیده یا حس شوخ طبعیش گل کرده.تا دمپایی رو آورد بالا ودیدیم...بله دمپایی آقای دکتر پاشه.ما رو بگو مگه میتونستیم جلوی قهقهه خنده رو بگیریم.برگشتیم و دمپایی آقای دکتر رو با کفشش عوض کرد.
ناگفته نمونه آقای دکتر مرد بسیار منظبطیه سریع با محبوبه خونه رو مرتب وتمیز کردیم تا آقای دکتر واسه عروسی فامیلشون از تهران که تشریف میارن شوکه نشن.




طبقه بندی: دلنوشت،
[ چهارشنبه 29 شهریور 1391 ] [ 04:17 ب.ظ ] [ اعظم ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

متولد16 اسفندم.یه دختر18 ساله دارم و یه پسر 12 ساله.سال 73 از دانشگاه چمران اهواز لیسانس تاریخ گرفتم.همسرم گاهی این مطالبو میخونه.به این خونه رسیدیدخاموش نباشید، از دیدن نظراتتون خوشحال میشم.
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
كد عكس تصادفی

Online User